غیاب شهادت را برائتِ کسی نکنید که مانع آن شده است

این نامه در برابر شصت‌وسومین دوره شورای حقوق بشر، پرسشی را فراتر از صرفِ ثبت نقض‌ها مطرح می‌کند: چه رخ می‌دهد وقتی خودِ سرکوب مانع رسیدن شهادت قربانی می‌شود؟ متن تأکید می‌کند که در شرایطی که حکومت زندان، دادگاه و پرونده را در اختیار دارد، نبود اطلاعات می‌تواند خود نشانه‌ای از خطر باشد و خواستار سازوکاری بین‌المللی و مستمر برای پیگیری پرونده‌های احوازی است؛ سازوکاری که با پایان نشست‌ها متوقف نشود و تا روشن شدن سرنوشت بازداشت‌شدگان و ناپدیدشدگان و تضمین درمان، وکیل و دادرسی عادلانه ادامه یابد.

— حميد شايع الأحوازي —

9/3/2026

غیاب شهادت را برائتِ کسی نکنید که مانع آن شده است
غیاب شهادت را برائتِ کسی نکنید که مانع آن شده است

نامه‌ای به شصت‌وسومین نشست شورای حقوق بشر و سازوکارهای سازمان ملل متحد مربوط به ایران

به اعضای شورای حقوق بشر، دفتر کمیساریای عالی حقوق بشر، گزارشگر ویژه وضعیت حقوق بشر در ایران، و سازوکارهای سازمان ملل متحد مربوط به اعدام، شکنجه، بازداشت خودسرانه و ناپدیدسازی قهری:

پیش از برگزاری شصت‌وسومین نشست شورای حقوق بشر به شما می‌نویسم؛ نه برای آنکه احواز را به فهرست دیگری از پرونده‌هایی بیفزایم که ذکر می‌شوند و سپس دستور کار آن‌ها را تا می‌کند، بلکه برای آنکه پرسشی را پیش روی شما بگذارم که به خودِ شیوه کارکرد حمایت بین‌المللی مربوط است:

بر سر انسانی چه می‌آید که سرکوب از همان آغاز مانع رسیدن او به شما می‌شود؟

در احواز، مسئله این نیست که همه نقض‌ها ناشناخته‌اند.

برخی بازداشت‌ها شناخته می‌شوند. خبر برخی احکام اعدام به بیرون می‌رسد. و برخی شهادت‌ها درباره شکنجه، محرومیت از درمان، و جداسازی از خانواده، با دشواری، راه خود را به نهادهای حقوق بشری پیدا می‌کنند.

اما آنچه به جهان می‌رسد، الزاماً تصویر کامل آنچه رخ می‌دهد نیست.

در بسیاری از موارد، فقط همان چیزی است که توانسته از منظومه‌ای بگریزد که برای جلوگیری از دسترسی طراحی شده است.

وقتی خانواده می‌ترسد، بازداشت‌شده جدا نگه داشته می‌شود، وکیل محدود می‌گردد، اطلاعات زیر نظر گرفته می‌شود، و خودِ سخن گفتن به منبع خطر تبدیل می‌شود، شمار شهادت‌هایی که رسیده‌اند دیگر معیار کافی برای اندازه‌گیری حجم نقض نیست.

وقتی قدرت توانایی دارد مانع رسیدن دلیل شود، خودِ غیاب دلیل به داده‌ای حقوق بشری تبدیل می‌شود که باید درباره آن تحقیق کرد.

وگرنه اتفاقی بسیار خطرناک رخ می‌دهد:

هرچه سرکوب در پنهان کردن قربانی خود تواناتر شود، قربانی در برابر نظامی که برای حمایت از او پدید آمده است، کمتر دیده می‌شود.

و بدین‌گونه، کارآمدی قدرت در تولید سکوت، بی‌آنکه قصدی در کار باشد، می‌تواند به امتیازی در خدمت همان قدرت تبدیل شود.

از همین رو کافی نیست که پرسش فقط این باشد:

چه اتفاقی افتاد؟

باید پرسش دیگری نیز بخشی از روش رصد شود:

چه چیزی مانع دانستن آن چیزی می‌شود که اتفاق افتاده است؟

وقتی کودکی بازداشت می‌شود و خانواده‌اش نمی‌داند به کجا منتقل شده است، خطر از روزی آغاز نمی‌شود که نام او در زندانی شناخته‌شده ظاهر شود. خطر از همان لحظه‌ای آغاز می‌شود که توان دانستن مکان او از خانواده‌اش گرفته می‌شود.

وقتی زندانی بیمار است و نمی‌تواند به درمان مناسب یا پزشک مستقل دسترسی داشته باشد، نباید منتظر فروپاشی بدن او ماند تا وضعیتش فوری شمرده شود.

وقتی حکم مرگ در پرونده‌ای صادر می‌شود که پیرامون آن ادعاهای شکنجه، اعترافات گرفته‌شده با اکراه، یا محرومیت از وکیل انتخابی متهم وجود دارد، خطر از درِ اتاق اعدام آغاز نمی‌شود.

زندگی انسان در ساعت آخر فوری نمی‌شود.

سازوکارهای سازمان ملل متحد پیش‌تر درباره مسعود جامعی، علیرضا مرداسی، فرشاد اعتمادی‌فر و رضا عبدالی نگرانی‌هایی را مطرح کرده‌اند؛ در پرونده‌هایی مرتبط با خطر اعدام، ادعاهای شکنجه، بازداشت خودسرانه و نقض تضمین‌های دادرسی عادلانه. همچنین گزارش‌های حقوق بشری حاکی از آن است که حسن مصلاوی نیز در زندان شیبان با حکم اعدام روبه‌روست.

نباید منتظر خبر اجرای حکم ماند تا زندگی آنان به اولویت تبدیل شود.

و نباید نام‌هایشان به سطرهایی در یک سند بین‌المللی تبدیل شود، سپس زندان ادامه یابد و سند به پایان برسد.

مسئله فراتر از پنج نام است.

آنچه ملت عرب احوازی از بازداشت خودسرانه، شکنجه، احکام اعدام، محرومیت از درمان، و جداسازی صدا و هویت تجربه می‌کند، مردود است.

نه از آن رو که انسان احوازی امتیازی ویژه در حمایت می‌خواهد، بلکه از آن رو که حقوق بشر معنای خود را از دست می‌دهد اگر انسان هرچه قدرت در خاموش کردن او تواناتر می‌شود، کمتر دیده شود.

و من، از جایگاه احوازی خود، روشن می‌گویم:

سلطه ایرانی تحمیل‌شده بر احواز از سال ۱۹۲۵ صرفاً با گذشت زمان مشروعیت پیدا نمی‌کند، و زور به حق تبدیل نمی‌شود فقط چون جهان به امر واقع عادت کرده است.

زمان ممکن است سلطه را طولانی‌تر کند.

اما رضایت صاحبان زمین را نمی‌سازد.

من این را در برابر شورای حقوق بشر نمی‌گذارم تا پیش از اقدام، پذیرش یک توصیف سیاسی را بر آن شرط کنم.

آن را به دلیلی حقوق بشری ساده‌تر و عمیق‌تر مطرح می‌کنم:

نباید قدرتی که زندان، دادگاه و زور را در اختیار دارد، تنها مرجعی نیز باشد که به جهان می‌گوید قربانی کیست، نام زمینش چیست، چه بر او گذشته است، و چه چیزی شایسته دیده شدن است.

ملت عرب احوازی عددی فرعی در جدولی گسترده‌تر نیست.

او صاحب تجربه، صاحب شهادت، و صاحب حق است که با صدای خود به نظام بین‌المللی برسد.

از همین رو، من بیانیه تازه‌ای درباره نگرانی نمی‌خواهم.

من تغییر در شیوه کار را می‌خواهم.

از سازوکارهای سازمان ملل متحد می‌خواهم امکان دسترسی به اطلاعات را خود به‌عنوان یکی از شاخص‌های خطر در نظر بگیرند؛ و در هر پرونده، زمان انتقال از بازداشت تا دانسته شدن محل نگهداری بازداشت‌شده، امکان تماس او با خانواده، دسترسی وکیل مستقل به او، وضعیت سلامت او، و آنچه از شرایط بازداشتش همچنان ناشناخته مانده است، ثبت شود.

می‌خواهم کانالی امن و منظم برای دریافت و حفظ شهادت‌های مربوط به احواز ایجاد شود؛ به گونه‌ای که خانواده‌ها، قربانیان و شاهدان بتوانند اطلاعات را برسانند بی‌آنکه فرستادن حقیقت خود به سبب خطر تازه‌ای برای آنان تبدیل شود.

می‌خواهم، هرجا ادله اجازه می‌دهد، داده‌های مربوط به احواز بر اساس مکان، زبان، هویت و نوع نقض تفکیک شود، تا الگوهای خاص در دل اعداد عمومی گسترده ناپدید نشوند.

و می‌خواهم هر پرونده مستند به مسیر پیگیری تبدیل شود، نه به نامی که یک بار ظاهر می‌شود و سپس ناپدید می‌گردد.

بازداشت‌شده اکنون کجاست؟

آیا به وکیل دسترسی پیدا کرده است؟

آیا درمان دریافت کرده است؟

آیا حکم همچنان برقرار است؟

آیا محل نگهداری او تغییر کرده است؟

آیا مقامات به پرسش‌هایی که از آنان شده پاسخ داده‌اند؟

و چه چیزی همچنان ناشناخته مانده است؟

اما مهم‌تر از همه این‌ها:

پیگیری را به مناسبت وابسته نکنید.

حقوق بشر فصلی عمل نمی‌کند.

انسان کمتر زندانی نمی‌شود چون نشست پایان یافته است.

کمتر در معرض اعدام قرار نمی‌گیرد چون بیانیه منتشر شده است.

و خانواده فرزند خود را باز نمی‌یابد چون نام او وارد گزارشی شده است.

پرونده را وقتی جای آن در دستور کار پایان می‌یابد نبندید؛ آن را وقتی ببندید که خطر از انسان برداشته شده باشد.

پیگیری باید ادامه یابد تا سرنوشت ناپدیدشده روشن شود، بیمار به درمان برسد، بازداشت‌شده به وکیل و دادرسی عادلانه دست یابد، هر حکم اعدامی که با نقض‌های سنگین تضمین‌های دادرسی عادلانه همراه است متوقف شود، و هر بازداشت‌شده احوازی که خودسرانه بودن بازداشتش ثابت می‌شود آزاد گردد.

در پرونده بازداشت خودسرانه به‌ویژه، هدف نباید رسیدن به آخرین گزارش باشد.

هدف باید استمرار حمایت تا آزادی آخرین بازداشت‌شده احوازی باشد که خودسرانه بودن بازداشت او ثابت شده است.

پرونده حقوق بشری‌ای که با پایان مناسبت بسته می‌شود، در حالی که صاحب آن همچنان پشت میله‌هاست، در حقیقت بسته نشده است.

تنها چیزی که بسته شده، توجه جهان به اوست.

همچنین می‌خواهم جریان اطلاعات یک‌طرفه نباشد.

خانواده‌ای که برای رساندن شهادت خطر کرده است باید، در حدود حفاظت و محرمانگی، بداند که صدایش رسیده، پرونده بررسی شده، و پیگیری وجود دارد.

نمی‌توان از انسان خواست برای فرستادن حقیقت به نظام بین‌المللی خطر کند، سپس او را ناتوان گذاشت از اینکه بداند آیا آن حقیقت اصلاً به جایی رسیده است یا نه.

این دعوتی برای افزودن کاغذهای بیشتر به منظومه حقوق بشر نیست.

دعوتی است برای تغییر واحد اندازه‌گیری.

در محیط باز، نقض ممکن است اثری بر جای بگذارد که جهان بتواند آن را دنبال کند.

اما در محیط بسته، محو همان اثر می‌تواند خود بخشی از نقض باشد.

اگر نهادها فقط کسانی را ببینند که توانسته‌اند به آن‌ها برسند، آنگاه کسانی که بیش از همه در معرض سرکوب‌اند، به سبب شدت همان سرکوب، ممکن است کمترین حضور را در برابر آن نهادها داشته باشند.

اینجاست که پرسشی که پیش روی شصت‌وسومین نشست می‌گذارم، از احواز نیز فراتر می‌رود:

آیا ابزارهای حقوق بشر برای دیدن فقط انسانی طراحی شده‌اند که توانسته به آن‌ها برسد، یا برای رسیدن به انسانی نیز طراحی شده‌اند که کل منظومه سرکوب برای جلوگیری از رسیدن او کار می‌کند؟

اگر سرکوب بتواند تعیین کند نهادهای بین‌المللی چه کسی را ببینند و چه کسی را نبینند، آنگاه قدرتی را حفظ کرده است که هرگز نباید داشته باشد:

قدرت انتخاب قربانیانِ قابل رؤیت خود.

این قدرت را به آن ندهید.

غیاب شهادت را برائتِ کسی نکنید که مانع آن شده است.

و پایان نشست را پایان انسان در حافظه نهادها نکنید.

پرونده را باز نگه دارید تا خطر پایان یابد، نه تا وقت پایان یابد.

زیرا موفقیت حقوق بشر با شمار نام‌هایی سنجیده نمی‌شود که وارد گزارش‌ها می‌شوند.

با شمار انسان‌هایی سنجیده می‌شود که جهان آن‌قدر کنارشان ماند که سرنوشتشان تغییر کند.

— حمید شایع الاحوازی —

3.9.2026